X
تبلیغات
سلام بزرگوار - ترتیبات امنیتی در خلیج‌فارس پس از اشغال عراق و نقش جمهوری اسلامی ایران

سلام بزرگوار

ترتیبات امنیتی در خلیج‌فارس پس از اشغال عراق و نقش جمهوری اسلامی ایران

  مقدمه

  تامین امنیت خلیج‌فارس و راهکار مناسب برای تحقق آن طى سال‌های اخیر، به ‌خصوص از زمان خروج نیروهای انگلیسی، یکی از مسائل مورد توجه دولت‌های منطقه و فرامنطقه بوده است. دلایل متعدد اقتصادی و سیاسى سبب گردیده است تا رهبران ایران نیز نه تنها نسبت به ‌موضوع امنیت منطقه حساس باشند بلکه به‌ دلیل تلقى از خلیج‌فارس به ‌عنوان حیات خلوت خود خواهان مشارکت در ساختار امنیتی منطقه باشند. الگوی پیشنهادی ایران طی سه دهه اخیر تشکیل ساختاری با مشارکت همه دولت‌های منطقه بوده است که البته این پیشنهاد هپچ‌گاه تحقق نیافته است و ترتیبات امنیتى در منطقه همیشه از سوی دولت های خارجی، به‌ ویژه آمریکا، تعیین گردیده است. حمله نظامی آمریکا به عراق و اشغال این کشور نه تنها چالش‌های اساسی فراروی ترتیبات امنیتی موجود در منطقه ایجاد کرد بلکه طرح موضوع تغییر جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شکل‌گیری خاورمیانه جدید زمینه‌ساز ابهام و سوالاتی پیرامون ترتیبات امنیتی آینده در منطقه خلیج‌فارس گردید. لذا به‌نظر می‌رسد اساس پژوهش اخیر این سوال باشد که: «الگوی مناسب برای ساختار امنیتى خلیج‌فارس در آینده چیست و دولت ایران در ترتیبات اخیر چه نقشى خواهد داشت؟»

  علاوه بر سوال اصلی، سوالات فرعی ذیل نیز مدنظر می‌باشند:

  ـ ترتیبات امنیتى از چه زمانی در خلیج‌فارس شکل گرفت؟
  ـ دولت‌های منطقه و فرامنطقه‌ای چه نقشی در تعیین ساختارهای امنیتی منطقه داشته‌اند؟
  - نقش ایران در ساختارهای امنیتى منطقه قبل و پس از پیروزی انقلاب چه بوده است؟
  ـ آمریکا چه نقشی در سازماندهى ترتیبات امنیتی منطقه داشته است؟
  ـ هدف آمریکا از ایجاد ترتیبات امنیتى در منطقه چه بوده است؟
  ـ اشغال عراق چه چالش‌هایى فراروی ساختارهای امنیتی در خلیج‌فارس ایجاد کرده است؟

  هدف از نگارش مقاله اخیر پاسخ به سوالات فوق با اتکا به داده‌های تاریخى ـ عینى و بر اساس روش توصیفی ـ تحلیلی است.

  امنیت خلیج‌فارس و طرح چارچوب نظرى 

  موضوع تامین امنیت در خلیج‌فارس و ارائه راهکاری برای تامین آن بیشتر مربوط به سال‌های بعد از دهه ۷۰ م/ ۱۳۵۰ هـ.ش است. پیامدهای اقتصادی جنگ جهانی دوم برای دولت بریتانیا، گسترش ملی‌گرایی در خاورمیانه و تلاش دولت‌های منطقه برای کسب استقلال سیاسى، حتی به صورت سمبلیک و نمادین، دولت کارگری بریتانیا را به اتخاذ تصمیم برای خارج کردن نیروهای خود از منطقه شرق سوئز به‌طور اعم و خلیج‌فارس به‌طور اخص تا پایان سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ ترغیب کرد؛ به‌دنبال آن آخرین نیروهای انگلیسی تا پایان دسامبر ۱۹۷۱/آذر ۱۳۵۰ منطقه خلیج‌فارس را ترک کردند. [۱]

  از آن هنگام تاکنون یکی از مسائل مورد توجه دولت‌های منطقه و فرامنطقه موضوع تامین امنیت خلیج‌فارس و راهکار مناسب برای تامین آن بوده است. اهمیت این مهم برای دولت‌های فرامنطقه به‌دلیل موقعیت استراتژیک و جایگاه اقتصادی منطقه بوده است؛ توضیح این که موقعیت خاص جغرافیایی خلیج‌فارس سبب گردید تا در دوران جنگ سرد این منطقه به یکی از حوزه‌های اصلى رقابت دو ابرقدرت تبدیل گردد مضافا اینکه اهمیت نفت و گاز آن نه تنها در دوران جنگ سرد برای اقتصاد غرب حایز اهمیت بود بلکه پس از فروپاشى نظام دوقطبى و شکل‌گیری نظام جدید روابط بین‌الملل بر اساس ژئوپلیتیک‌های اقتصادی و تبدیل نفت به یک سلاح سیاسی اهمیت منطقه برای کشورهای غربى دوچندان گردید. [۲]

  علاوه بر دولت‌های خارجی، دولت‌های منطقه نیز به ‌دلیل ماهیت رانتیری خود و پیوستگی ثبات سیاسی با رفاه اقتصادی در این کشورها اهمیت خاصی برای ثبات منطقه جهت تداوم صدور نفت قائلند. درخصوص ایران نیز برخی عوامل از جمله ساحل طولانی این کشور در خلیج‌فارس، وجود میدان‌های نفت و گاز جمهوری اسلامى در این منطقه و یا استان‌های همجوار آن، وجود پایانه‌های صادرات نفت ایران در بنادر جنوب، اتکا صادرات و واردات ایران به بنادر خلیج‌فارس و مهم‌تر از همه ایجاد مناطق آزاد تجاری ایران در این منطقه سبب گردیده است تا خلیج‌فارس در کانون سیاست خارجی منطقه‌ای ایران در جنوب قرار گرفته و موضوع امنیت خلیج‌فارس و راهکار مناسب برای تامین آن به یکی از دغدغه‌های اصلی سیاستمداران ایران تبدیل گردد. برای شناخت اهمیت امنیت خلیج‌فارس برای ایران همین را بس که اقتصاد، امنیت و سیاست خارجی ایران در این منطقه با یکدیگر پیوند خورده‌اند؛ چرا که برنامه‌های اقتصادی ایران تا اندازه زیادی متکی به درآمدهای نفتی است، تقویت بنیه دفاعی ایران در پرتو دلارهای نفتی امکان‌پذپر است ضمن آنکه دو عامل اخیر نقش اصلى در جهت‌گیری و رویکرد سیاست خارجی منطقه‌ای ایران دارند. [۳]

  مطالعات تطبیقی میان مسائل خلیج‌فارس و نقاط مشابه در جهان بیانگر این مهم است که معقولانه‌ترین و در عین حال بهترین راهکار برای تامین خلیج‌فارس طى سه دهه اخیر استقرار نوعی الگوی همگرایی با مشارکت تمامی دولت‌های منطقه بوده است، راهکاری که همیشه مورد حمایت دولت‌های وقت ایران بوده است اما به‌دلیل چالش‌های داخلی و خارجی فراروی آن، همان‌طور که ذیلا توضیح داده خواهد شد، از مرحله نظریه‌پردازی فراتر نرفته است.

  عوامل درونى

  الف ـ ناپایدارى مرزها:

  مرز بین کشورهای منطقه در خشکى و دریا یا تعیین نشده و یا اگر تعیین شده به ندرت مورد قبول دولت‌های منطقه می‌باشد. نگاهی به جغرافیای سیاسی منطقه بیانگر این مهم است که در خلیج‌فارس از شانزده قطعه مرز دریایی تنها هفت قطعه تعیین شده که از این تعداد نیز فقط شش قطعه رسمیت یافته‌اند.[۴] در خشکی نیز یا مرزها، نظیر مرزهای جنویی عربستان و عمان، مشخص نگردیده و یا اگر تعیین گردیده مورد توافق طرفین نمی‌باشد. تکرار ادعاهای ارضی از سوی رهبران منطقه و وجود مناطق بی‌طرف در نواحی مرزی کشورهای منطقه بیانگر ناپایداری مرزها در این منطقه [۵] و نهایتا یکی از موانع اصلی بر سر تحقق نوعی تفاهم منطقه‌ای و منشا بروز اختلافات و در نهایت رخداد جنگ بوده است. برای اثبات این ادعاها می‌توان به جنگ عراق و ایران و جنگ نفت در خلیج‌فارس به‌دلیل اشغال کویت توسط ارتش عراق، اشاره کرد. کالبدشکافی هر دو جنگ نشان مى‌دهد مسائل مرزی نقش عمده‌ای در تحریک رهبران عراق برای طرح ادعاهای سرزمینی و شروع جنگ‌ها داشته است.

  ب ـ ماهیت حکومت‌هاى منطقه:

  تامل در ساختار نظام‌های سیاسی منطقه مبین آن است که به استثنای ایران سایر رژیم‌ها فاقد مشروعیت مردمى هستند. این کشورها یا هنوز به مرحله پارلمانتاریسم گام ننهاده‌اند و یا فقط به‌طور سمبلیک و برای کاستن از فشارهای خارجی، مشارکت محدود مردمی را پذیرفته‌اند. علاوه بر آن دولت‌های منطقه در دو دهه اخیر با چالش‌های اساسی ناشى از رشد فزاینده اسلام‌خواهی، تقابل سنت و نوگرایی، تشدید فاصله طبقاتی و بالاخره ناهمگونی میان توسعه اقتصادی و سیاسى مواجه بوده‌اند و همیشه سعى کرده‌اند تا با نسبت دادن هر حرکت مخالف داخلی به عوامل خارجی، استبداد موجود را حفظ کنند.[۶] لذا بدیهى است که چنین دولت‌‌هایی برای بقای حکومت خود سیاست انزواگرایی، اتکای به دولت‌‌های خارجى و عدم مشارکت در طرح‌های منطقه‌ای را بر توسعه سیاسی و مشارکت منطقه‌ای مقدم شمارند.

  ج ـ رقابت دولت‌های منطقه با یکدیگر از دهه ۷۰/۱۳۵۰ به بعد:

  به ‌دنبال خروج نیروهای انگلیسی از منطقه همواره نوعی رقابت بین سه دولت ایران، عربستان سعودی و عراق برای ایفای نقش رهبری در منطقه وجود داشته است. ایران همیشه با اتکا به ساحل طولانی خود در خلیج‌فارس، جمعیت بیشتر، ارتش کارآمد و توانایی‌های بالقوه خود خواهان مشارکت و ایفای یک نقش فعال در ترتیبات امنیتی بوده است. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران بیشتر در صدد ایفای یک نقش برتری‌جویانه بود، اما پس از پیروزی انقلاب و به ‌خصوص در سال‌های اخیر رهبران جمهوری اسلامی بارها بر این نکته تاکید کرده‌اند که به هیچ وجه به ‌دنبال ایفای نقش ژاندارمی در منطقه نیستند اما خواهان مشارکت در ترتیبات امنیتی منطقه و ایفای نقشی همسطح توانایی‌های بالقوه خود هستند.[۷] در مقابل عربستان سعودی نیز خواهان ایفای نقش برتری‌جویانه می‌باشد به‌گونه‌ای که یکی از ارکان سیاست خارجی این کشور طی سه دهه اخیر تلاش برای ایفای نقش برادر بزرگ‌تر در منطقه بوده است.[۸] تکیه‌گاه عربستان برای نیل به این مقصود، جایگاه مناسب این کشور بین دولت‌های عرب منطقه، توان بالای تولید نفت و داشتن نقش برتر در اوپک، وجود مقدس‌ترین زیارتگاه مسلمانان یعنی مکه و مدینه در این کشور و موقعیت آن در شبه جزیره عربستان است. علاوه بر این دو کشور، رهبران عراق نیز به ‌خصوص در دوران حیات حزب بعث در صدد ایفای نقش رهبری در منطقه خاورمیانه به‌طور اعم و خلیج‌فارس به‌طور اخص بوده‌اند.[۹] لذا به نظر می‌رسد وجود این رقابت‌ها یکی از موانع عمده فراروی تکوین یک سیستم الگوی همگرایی منطقه‌ای بوده است.

  عامل بیرونى

  دخالت قدرت‌های خارجى:

  بررسی وقایع و رویدادهای خلیج‌فارس نشان می‌دهد از ابتدای قرن نوزده به بعد قدرت‌های بیگانه با مداخله در این منطقه و رقابت با یکدیگر برای سلطه بر آن موجبات ناامنى را در منطقه فراهم کرده‌اند. این سیاست قدرت‌های خارجی ابتدا ناشی از موقعیت استراتژیک منطقه و پس از کشف نفت برای سلطه بر منابع نفت و گاز منطقه بوده است. تاریخ خلیج‌فارس نیز موید آن است که این منطقه طی دو قرن اخیر یکی از حوزه‌های اصلى رقابت قدرت‌های بزرگ بوده است؛ برای مثال در طول قرن نوزده میان روسیه و بریتانیا، پس از پیروزی انقلاب اکتبر تا پایان جنگ جهانی دوم میان انگلستان و شوروی، در زمان جنگ سرد میان آمریکا و شوروی برای سلطه بر این منطقه رقابت بوده و بالاخره با فروپاشى نظام دوقطبى و شکل‌گیری روابط بین‌الملل بر اساس ژئوپلیتیک‌های اقتصادی آمریکا، ژاپن و کشورهای اروپایی برای سلطه بر خلیج‌فارس با یکدیگر رقابت دارند. به نظر می‌رسد تلاش‌های آمریکا برای دائمی کردن نفوذ خود در منطقه از طریق راهکارهایى نظیر حضور نیرو و یا ایجاد دولت دست‌نشانده در عراق از یک سو و مخالفت کشورهای اروپایی، به‌ ویژه فرانسه، با برخی سیاست‌های آمریکا در عراق و نحوه برخورد با ایران از سوی دیگر، بیانگر تداوم رقابت قدرت‌های خارجی در منطقه باشد. البته لازم به یادآوری است که برخی از دولت‌های منطقه به‌دلیل فقدان مشروعیت مردهی برای بقای رژیم‌های خود زمینه را برای افزایش مداخله خارجى فراهم می‌کنند. بدیهی است این مداخلات زمینه را برای عدم تحقق همگرایی و نهایتا ناامنى فراهم می‌کند.

ترتیبات امنیتی در خلیج‌فارس و نقش ایران

  وجود موانع داخلی و خارجی فراروی شکل‌گیری چارچوبی با مشارکت همه دولت‌های منطقه برای برقراری امنیت و تامین ثبات در خلیج‌فارس به معنای ایجاد نوعی خلا از سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ به بعد در خصوص ترتیبات امنیتی منطقه نیست؛ چرا که منافع دولت‌های غربی، به ‌ویژه آمریکا، شکل‌گیری نوعی ترتیبات امنیتی در منطقه را ایجاب می‌کرد. ایالات متحده از آن مقطع تاکنون نقش اساسى در شکل‌دهی ترتیبات امنیتى منطقه و تعیین نحوه مشارکت دولت‌های منطقه در آن داشته است. هدف آمریکا از ایجاد ترتیبات امنیتی در منطقه از سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ تا پایان دوران جنگ سرد ۱۹۹۱/۱۳۵۰ مقابله با نفوذ کمونیسم، تامین امنیت برای تداوم صدور نفت و حفظ رژیم‌های محافظه‌کار منطقه بوده است. به‌دنبال فروپاشی شوروی، فروریختن نظام دوقطبی و شکل‌گیری نظام چندقطبی بر اساس ژئوپلیتیک‌های اقتصادی در جهان روابط بین‌الملل، آمریکا علاوه بر اهداف پیشین در صدد برقراری سلطه بر منطقه برای استفاده از نفت به‌عنوان سلاح سیاسى برای کنترل رشد اقتصادی رقبای خود می‌باشد.[۱۰] مضافا این که دولتمردان آمریکا در اتخاذ هر راهکاری برای تامین امنیت در خلیج‌فارس دو نکته را همواره مدنظر داشته‌اند: نخست آنکه با انتخاب دولت و یا دولت‌هایی از منطقه به‌ عنوان تکیه‌گاه نوعی توازن قوا (Balance of Power) در منطقه ایجاد کنند دیگر این که تهدیدی متوجه اسرائیل به‌عنوان متحد استراتژیک آنها در منطقه نگردد.

  رهبران آمریکا از زمان خروج نیروهای انگلیسی از منطقه تاکنون، همواره با مدنظر قرار دادن اوضاع جهانی، تحولات منطقه‌ای و اوضاع داخلی آمریکا ساختار امنیتی منطقه، اعضا و وظایف آنها را تعیین کرده‌اند. پر واضح است در چنین شرایطی نقش ایران در ترتیبات امنیتی منطقه از دهه ۷۰م/۱۳۵۰ هـ.ش تا کنون تنها با مدنظر قرار دادن روابط این کشور با عرب، به‌ ویژه آمریکا، و جایگاه ایران در سیاست خارجی آمریکا قابل تبیین باشد که نگارنده برای درک بهتر مطلب آن را به چهار دوره تقسیم می‌کند:

  قبل از پیروزى انقلاب اسلامى

  مرحله اول از زمان خروج نیروهای انگلیسی از منطقه تا زمان پیروزی انقلاب اسلامى ایران در بهمن ۱۳۵۷را دربر می‌گیرد. استراتژی آمریکا در این مقطع برای ترتیبات امنیتی در منطقه به‌ دلایل مختلف، از جمله درگیر بودن این کشور در بحران ویتنام و افزایش بهای نفت، بر اساس دکترین جنگ به دست دیگران و یا تامین منافع با کمک متحدین خود بود.[۱۱] با توجه به چنین سیاستى بود که دو کشور ایران و عربستان، هر کدام به دلایلى خاص، به‌عنوان دو ستون اصلی سیاست دوپایه نیکسون انتخاب و مسئول تحقق اهداف آمریکا در منطقه شدند. البته با گذشت زمان برخی دلایل از قبیل سوءظن مقامات عربستان نسبت به سیاست‌های ایران، درگیر بودن عربستان در مسایل یمن و عدم توجه این کشور به تحولات خلیج‌فارس، بحران هند و پاکستان و پیامدهای آن و بالاخره آمادگی رهبران وقت ایران برای ایفای نقش فعال در ترتیبات امنیتى نه تنها مسئولیت اصلی در چارچوب دکترین نیکسون به ایران واگذار گردید بلکه این کشور با اتخاذ برخی سیاست‌های منطقه‌ای نظیر اعزام نیرو به عمان و نزدیکی تاکتیکى به کردهای عراق به تکیه‌گاهى برای برقراری توازن قوا در منطقه تبدیل گردید.[۱۲]

  پس از پیروزى انقلاب تا پایان جنگ ایران و عراق

  مرحله دوم از زمان پپروزی انقلاب تا سال ۱۹۸۸/۱۳۶۷ یعنى زمان قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از سوی ایران را شامل می‌شود، مقطعى که ایران نه تنها دیگر به‌عنوان متحد استراتژیک آمریکا نیست بلکه فراروی اهداف آمریکا در منطقه چالش‌های اساسى ایجاد می‌کند. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و رویکردهای جدید رهبران انقلاب در سیاست خارجی بر اساس شعار نه شرقی ـ نه غربی، طرح مسئله صدور انقلاب و شعار امروز ایران فردا فلسطین، جایگزین ساختن ایدئولوژی به جای نفت در سیاست خارجی و بالاخره وقوع برخى خیزش‌های اسلامی در منطقه، تهدیدات جدى فراروی منافع آمریکا در منطقه ایجاد کرد.[۱۳] مضافا اینکه هم زمان با آن شوروی نیز به افغانستان حمله و در محدوده‌ای از خلیج‌فارس تا شمال آفریقا، منطقه‌ای که برژنسکى آن را هلال بحران نامید، منافع آمریکا را به چالش طلبید.[۱۴] پاسخ رهبران آمریکا برای مقابله با این چالش‌ها، به ‌ویژه انقلاب ایران، رویگردانی از استراتژی واگذاری مسئولیت و گرایش مجدد به دکترین پذیرش مسئولیت بود. با توجه به چنین تحولاتی بود که آمریکا از یک سو اقدام به ایجاد نیروهای واکنش سریع (Rapid Deployment Force) کرد و از سوی دیگر در صدد انعقاد عهدنامه دفاعی مشترک با کشورهای منطقه برآمد.[۱۵] همچنین برای مقابله با تهدیدات انقلاب ایران در منطقه، شورای همکاری خلیج‌فارس با محوریت عربستان و مشارکت پنج کشور دیگر یعنى کویت، قطر، امارات متحده عربی، بحرین و عمان شکل گرفت.[۱۶]

  موضوع باقی مانده توازن قوا بود که این مهم را نیز عراق با هجوم خود به ایران در سپتامبر ۱۹۸۰ عهده‌دار شد. به‌رغم ادعاهای مقامات آمریکایی مبنی بر عدم دخالت مستقیم آنها در تحریک عراق برای حمله به ایران، واقعیت این است که نه تنها حمله عراق به ایران با موافقت آمریکا صورت گرفت بلکه این جنگ همسو با استراتژی رئیس‌جمهور جدید آمریکا، رونالد ریگان، در چارچوب دکترین رامبو در قبال کشورهای انقلابی جهان سوم مبنى بر تحمیل نوعی جنگ‌های بدون پیروز بر آنان برای به بن‌بست کشاندن انقلاب‌هایشان بود.[۱۷] واقعیت آن است که مواضع آمریکا در قبال جنگ ایران و عراق از ادعای بی‌طرفی تا مداخله علنى با توجه به موقعیت عراق در جبهه‌های جنگ در نوسان بوده است. [۱۸] لذا شاید بتوان ادعا کرد که در مرحله دوم ایران نه تنها در ترتیبات امنیتى منطقه نقشی نداشت بلکه هدف از این ترتیبات، خنثى‌سازی و مقابله با تهدیدات ایران بود.

  از اشغال کویت تا اشغال عراق

  مرحله سوم از زمان اشغال کویت توسط نیروهای عراق در اوت ۱۹۹۰/۱۳۶۹ و به‌ دنبال آن تشکیل ائتلاف بین‌المللى به رهبری آمریکا برای آزادسازی کویت طی عملیاتی موسوم به طوفان صحرا در خلیج‌فارس تا زمان اشغال عراق توسط نیروهای آمریکا و انگلیس در آوریل ۲۰۰۳/ اردیبهشت ۱۳۸۲ را دربر می‌گیرد؛ مقطعی که مشخصه اصلى آن را رویکرد مجدد ایران به خلیج‌فارس و مخالفت آمریکا با سیاست‌های ایران برای بازیابی نقش خود در منطقه تشکیل می‌دهد. ترتیبات امنیتى منطقه نیز در این فاصله زمانی دچار تغییر گردید که تنها با مدنظر قرار دادن تحولات جهانی و منطقه‌ای در دهه ۹۰/۱۳۷۰ قابل فهم و تبیین است.

در عرصه جهانی مهم‌ترین تحول فروپاشی شوروی، پایان جنگ سرد و طرح گفتمان نوین از سوی جورج بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، بود. از نظر منطقه‌ای نیز آغاز روند صلح خاورمیانه و تلاش برای وارد ساختن اسرائیل به بازارهای اقتصادی منطقه، تضعیف عراق به‌ عنوان عامل برقراری توازن قوا در مقابل ایران، مشخص شدن ناکارآمدی شورای همکاری خلیج‌فارس، افزایش اهمیت خلیج‌فارس به‌ دلیل شکل‌گیری بلوک‌های جدید اقتصادی و قابلیت تبدیل آن به دروازه‌ای برای دستیابی به بازارهای قفقاز و آسیای میانه، فروپاشى شوروی و استقلال جمهوری‌های مستقل در جنوب این کشور و شکل‌گیری حوزه جدید ژئوپلیتیک در شمال ایران و بالاخره رویکرد مجدد ایران در سیاست خارجی منطقه‌ای خود به خلیج‌فارس و تلاش برای بازیابی نقش خود در این منطقه به دلایل مختلف، به ‌خصوص رویکرد مجدد به استراتژی پیوند در خصوص نفت، از مهم‌ترین تحولات منطقه‌ای بودند.[۱۹]

  این تحولات جهانی و منطقه‌ای، شکل‌گیری ترتیبات جدید امنیتى برای منطقه خلیج‌فارس را ایجاب می‌کرد. راهکار آمریکا برای این مهم، یکی مسئولیت‌پذیری از طریق امضای عهدنامه دفاعى مشترک با کشورهای منطقه و دائمى ساختن حضور نیروهای خود در منطقه و دیگری واگذاری مسئولیت از طریق طرح بیانیه دمشق موسوم به ۲+۶ از طریق مشارکت شش کشور عضو شورای همکاری خلیج‌فارس و دو کشور سوریه و مصر بود. البته دو راهکار اخیر همسو با اهداف جهانى و منطقه‌ای آمریکا بود؛ به لحاظ جهانى با توجه به شکل‌گیری بلوک‌های جدید اقتصادی و محروم شدن آمریکا از عایدات فروش اسلحه به ‌دلیل پایان جنگ سرد و پیشی گرفتن رشد اقتصادی رقبای این کشور در صدد سلطه بر نفت منطقه و استفاده از آن به ‌عنوان یک سلاح سیاسى بود و به لحاظ منطقه‌ای نیز هدف آمریکا مشارکت دادن سوریه و مصر در ترتیبات امنیتى برای تسریع در روند صلح مذاکرات خاورمیانه بود.[۲۰]

  رویکرد مجدد ایران به خلیج‌فارس، بهبود روابط این کشور با کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس، حمایت رهبران ایران از تصمیمات بین‌المللى در جنگ بر علیه عراق و مهم‌تر از همه تلاش‌های ایران برای خروج از انزوا همه و همه بیانگر تمایل رهبران جمهوری اسلامی برای مشارکت در ترتیبات امنیتی بر اساس دکترین «خوداتکایی» بود.[۲۱] اما این بار نیز رهبران آمریکا، به‌رغم نظر مساعد برخی از کشورهای منطقه همانند کویت، عمان و حتى عربستان برای حضور ایران در ترتیبات امنیتى، حاضر به قبول مشارکت ایران نگردیدند. به نظر می‌رسد عمده‌ترین دلیل آن مخالفت ایران با اهداف آمریکا در چارچوب نظم نوین در منطقه به ویژه مخالفت با روند صلح اعراب ـ اسرائیل بوده باشد مضافا این که ایران با برخی دیگر از سیاست‌های آمریکا در منطقه از جمله دائمی کردن حضور نیروهای خود و استفاده از نفت به‌عنوان سلاح سیاسی مخالفت کرد لذا با توجه به تلقی رهبران آمریکا از نظم نوین به معنای برقراری سلطه انحصاری خود بر مناطقی از جهان که در زمان حیات جنگ سرد با شوروی در آن حوزه رقابت داشتند [۲۲] بدیهی می‌نماید که چالش‌های ایجاد شده فراروى سیاست‌های خود در خاورمیانه توسط ایران را تحمل نکرده و نه تنها مانع از حضور این کشور در ترتیبات امنیتی منطقه گردند بلکه با تدوین استراتژی مهار دوجانبه در صدد مقابله با آن برآیند. هدف از راهبرد اخیر که در زمان ریاست‌جمهوری بیل کلینتون تدوین و در قبال خاورمیانه اعلام گردید مقایله با ایران و عراق به ‌عنوان مخالفان سیاست‌های آمریکا در منطقه بود. بر این اساس در خصوص عراق راهکار سرنگونى حکومت صدام حسین پیشنهاد گردید اما در مورد ایران با توجه به پایه‌های مردمى نظام و اجرای برنامه‌های نوسازى در داخل، ایجاد جنگ تبلیغاتی و درگیر ساختن این کشور در بحران‌های خارجی در سطح منطقه‌ای و جهانی، پیشنهاد گردید. [۲۳] به نظر می‌رسد طرح مسایلى در سطح منطقه‌ای نظیر احتلافات مرزی ایران و امارات درخصوص جزایر سه‌گانه و در سطح جهانى طرح ادعاهایی بر علیه جمهوری اسلامی نظیر نقض حقوق بشر در ایران و تلاش این کشور برای دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی در راستای استراتژی مهار بوده باشد. [۲۴] علاوه بر این ایالات متحده، ایران را به لحاظ اقتصادی تحریم و با تصویب طرح داماتو، کمپانی‌ها و شرکت‌های نفتی را از سرمایه‌گذاری در حوزه‌های نفت و گاز ایران به مقدار بیش از ۲۰ میلیون دلار منع کرد.

  هر چند انتظار می‌رفت با به قدرت رسیدن دولت خاتمی و اعلان دکترین تنش‌زدایی از سوی وی، پیام تلویزیونى نامبرده خطاب به ملت آمریکا در زمستان ۱۳۷۶/۱۹۸۷ و دعوت از نویسندگان، هنرمندان و ورزشکاران دو کشور برای مسافرت به کشورهای یکدیگر و تعامل و گفت‌وگو با یکدیگر به ‌عنوان نمادی از گفت‌وگوی تمدن‌ها[۲۵] و بعدها پاسخ مادلین آلبرایت، وزیرخارجه وقت آمریکا، به شاخه‌های زیتون ایران در قالب اقرار به دخالت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲/۱۹۵۳ و قبول مسئولیت دولت آمریکا در سرنگونی دولت ملی دکتر محمد مصدق، روابط دو کشور وارد مرحله جدیدی شود، هیچ تحول اساسی در روابط ایران و آمریکا به دلایل مختلف، از جمله محدودیت‌های داخلی در دو کشور، ایجاد نگردید.

  بدین ترتیب دوران ریاست جمهوری جورج بوش دوم در حالی آغاز گردید که جمهوری اسلامى و آمریکا همچنان در خصوص خاورمیانه مواضعی متفاوت داشتند اما برخلاف آن، روابط ایران با متحدین آمریکا در منطقه بیش از هر زمان دیگری بهبود یافته بود. تحولی که پیامد سه چرخش عمده در سیاست خارجی منطقه‌ای ایران در چارچوب دکترین تنش‌زدایى بود؛ ۱ـ تسریع در بهبود روابط با عربستان سعودی به ‌عنوان محور اصلی شورای همکاری خلیج‌فارس ۲ـ انتخاب دولت‌ها به ‌عنوان ملاک رابطه در عوض جنبش‌ها در سیاست خارجی ۳ـ بهبود روابط با کشورهای میانه‌رو عرب و متحد آمریکا در منطقه نظیر مصر و اردن.[۲۶] البته لازم به یادآوری است که تحولات منطقه‌ای، به‌ ویژه به بن‌بست رسیدن مذاکرات صلح خاورمیانه و سیاست‌های رادیکالی دولت اسرائیل، نیز نقش عمده‌ای در موفقیت سیاست خارجى منطقه‌ای ایران داشت. بدین ترتیب به‌رغم دوری دولت‌های ایران و آمریکا از یکدیگر، روابط ایران با متحدین این کشور در منطقه در وضعیتى مناسب قرار داشت به‌گونه‌ای که حتی برخی از آنان در صدد میانجیگری در روابط ایران و آمریکا برآمدند.

  اشغال عراق و ترتیبات امنیتى آینده 

  در سپتامبر ۲۰۰۱/ شهریور ماه ۱۳۸۰ طى یک عملیات تروریستی کم‌سابقه ساختمان برج‌های دوقلو متعلق به سازمان تجارت جهانى و برخى از نهادهای امنیتی آمریکا، نظیر وزارت دفاع، هدف عملیات انتحاری قرار گرفت. اگر چه هنوز سوالات فراوانی درخصوص علل و مسببین فاجعه ۱۱ سپتامبر بدون پاسخ مانده است اما واقعیت این است که این حادثه فرصت مناسبى در اختیار نومحافطه‌کاران در دولت آمریکا قرار داد تا با طرح موضوع مقابله با تروریسم در صدد تحقق دیدگاه‌های خود در حوزه سیاست خارجی آمریکا برآیند. گروه اخیر، که در راس آنها چهره‌هایی مانند دیک چنى ـ معاون رئیس‌جمهور، رامسفلد ـ وزیر دفاع و رایس ـ مشاور امنیت ملى قرار داشتند، با نوعی رجعت به تفکر دوقطبى حاکم بر سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد، علی‌الخصوص دوران آیزنهاور، کشورها را بر اساس مواضعشان در قبال مسئله مقابله با تروریسم به رهبری آمریکا به دو گروه موافق و مخالف تروریسم تقسیم کردند. دولت ایران بلافاصله پس از وقوع حادثه تروریستی یازده سیتامبر آن را محکوم و نه تنها با بازماندگان قربانیان حادثه اعلام همدردی کرد بلکه تروریسم را در همه اشکال آن محکوم و آمادگى خود را برای مقابله با تروریسم در سطح جهان به رهبری سازمان ملل اعلام کرد. اما دیدگاه ایران در قبال موضوع تروریسم با توجه به تفکر دوقطبی حاکم بر سیاست خارجی آمریکا نه تنها مورد استقبال واقع نگردید بلکه سیاست مستقل ایران به نوعی کارشکنى در مسیر مبارزه جهانى برعلیه تروریسم معرفی گردید.[۲۷]

  نخستین آزمایشگاهی که اختلاف‌نظر رهبران ایران و آمریکا را در خصوص مقابله با تروریسم آشکار ساخت، افغانستان بود. کشور اخیر نخستین هدف برای مقابله با تروریسم انتخاب گردید چرا که انگشت اتهام در واقعه ۱۱ سپتامبر متوجه گروه بنیادگرای القاعده به رهبری اسامه بن‌لادن گردید، گروهى که مدت‌ها قبل با حمایت آمریکا و برای مقابله با ایران و وارد آوردن فشار بر شوروی در افغانستان تشکیل و اکنون پس از به قدرت رسیدن هم فکران بنیادگرای خود تحت عنوان طالبان، این کشور را به پایگاه عملیاتی خود مبدل ساخته بودند.

  به ‌دنبال اعلان تصمیم رهبران آمریکا برای حمله به افغانستان و تلاش برای تشکیل یک ائتلاف بین‌المللی به رهبری خود برای انجام این منظور بار دیگر دولت ایران ضمن حمایت از مبارزه با تروریسم در همه اشکال آن مخالفت خود را با هر گونه اقدام یک جانبه آمریکا در افغانستان اعلام کرد. ولی به‌رغم اختلاف نظر موجود میان ایران و آمریکا در خصوص رهبری حرکت جهانی بر علیه تروریسم واقعیت این بود که در موضوع افغانستان از یک طرف ایران در تحلیل نهایى از سیاست آمریکا مبنى بر سرنگونی طالبان استقبال می‌کرد و از سوی دیگر آمریکا نیز به ‌دلیل استراتژی خود در افغانستان مبنی بر استفاده از نیروهای ائتلاف شمال در جنگ بر علیه طالبان، به‌دلیل نزدیکى و نفوذ ایران بر گروه‌های اخیر، خواهان استفاده از نفوذ ایران در این کشور برای نیل به‌منظور خود بود. مهم‌تر از همه این که حضور مهاجران افغان در ایران، پیوندهای تاریخى و فرهنگی دو ملت در طول تاریخ و نقش ایران در بازسازی افغانستان، دولت مردان آمریکا را ناگزیر از قبول نقش ایران در تحولات افغانستان می‌کرد.

  اما پس از سقوط طالبان در افغانستان، به‌رغم نقش سازنده ایران در طول جنگ، دولت آمریکا با اعلان دکترین تهاجم پیش‌‌دستانه (Preemptive Action) او تاکید دولتمردان آمریکا بر تشدید مبارزه بر علیه تروریسم، جمهوری اسلامى را به‌عنوان دولت یاغى (Rogue States) معرفی و آن را به همراه دولت‌های کره شمالی و عراق در تقسیم‌بندى خود در زمره دولت‌های محور شرارت قرار داد. قرار دادن ایران در زمره کشورهای محور شرارت ناشی از تفکر حاکم بر دکترین تهاجم پیش‌دستانه در حوزه سیاست خارجی بود. دکترین اخیر که در واقع نوعى رجعت به دکترین نگارش نو آیزنهاور در دوران جنگ سرد بود، کشورهای جهان را بر اساس موضع آنها در قبال مسئله تروریسم به دو گروه تقسیم می‌کرد؛ یکی کشورهایی که رهبری آمریکا را در مقابله با تروریسم پذیرفته و حاضر به همکاری با این پروسه بودند و دیگر کشورهایی که رهبری آمریکا را در این مبارزه و استفاده ابزاری این کشور از موضوع تروریسم را نمی‌پذیرفتند. براین اساس کشورهایی نظیر ایران، به‌رغم استقبال از موضوع مقابله با تروریسم، به‌ دلیل تاکید بر رهبری جریان مبارزه با تروریسم توسط سازمان ملل و مخالفت با استفاده ابزاری آمریکا از این موضوع از سوی دولتمردان ایالات متحده به ‌عنوان حامیان تروریسم و در زمره کشورهای محور شرارت قرار گرفتند.

  پس از افغانستان نوبت به عراق رسید. بهانه آن تلاش رهبران حزب بعث برای دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی و عدم همکاری با بازرسان تسلیحاتى سازمان ملل بود. اما در عراق، آمریکا برخلاف افغانستان، حمایت جهانی را با خود همراه نداشت و بسیاری از متحدین این کشور اعلام کردند که تنها در چارچوب تصمیمات سازمان ملل و شورای امنیت حاضر به همکاری هستند. ولی به‌رغم تمامی مخالفت‌های جهانى، ارتش آمریکا به همراه نیروهای انگلیسی تهاجم خود را به عراق تحت لوای برقراری آزادی و استقرار دموکراسی آغاز کردند، عملیاتی که منتهی به اشغال عراق و برکناری صدام حسین، دیکتاتور عراق، در آوریل ۲۰۰۲/ اردیبهشت ۱۳۸۲ گردید.

  موضع ایران در قبال تحولات عراق شبیه افغانستان بود. ایران در عین تاکید بر ضرورت همکاری دولت عراق با بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل و حمایت از اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت درباره عراق، مخالفت خود را با اشغال نظامی عراق به بهانه مقابله با سلاح‌های کشتار جمعی اعلام و بارها بر این نکته تاکید کرد که هر گونه اقدامی علیه عراق باید در چارچوب تصمیمات سازمان ملل باشد. مضافا اینکه در خصوص مقابله با سلاح‌های کشتار جمعى نیز دولت ایران خواستار عادی‌سازی خاورمیانه از این نوع سلاح‌ها گردید.

  ولى به‌رغم اختلاف نظر ایران و آمریکا در عراق واقعیت این بود که در عراق نیز، همانند افغانستان، ایران و آمریکا حداقل در یک مورد، برکناری صدام حسین، اشتراک نظر داشتند علاوه بر آن دولت ایران از تغییر و تحولاتی در عراق که باعث بهبودی وضع شیعیان مى‌گردید، استقبال می‌کرد. این در حالی بود که رهبران آمریکا نیز به‌دلیل مرزهای طولانی ایران و عراق، وجود تعداد زیادی از شیعیان در جنوب عراق و حضور تعداد زیادی از مراجع تقلید و رهبران روحانی شیعه در عتبات عالیات، نمی‌توانستند نقش ایران در تحولات عراق را نادیده بگیرند. لذا این بار نیز، به‌رغم دیدگاه کاملا متفاوت دو کشور ایران و آمریکا در خصوص آینده سیاسى عراق پس از اشغال، رهبران آمریکا ناگزیر ازقبول تاثیر نقش ایران در تحولات عراق گردیدند و به کرات از انگلستان، متحد استراتژیک خود در اروپا، خواستند تا از ایران بخواهد که در قبال تحولات عراق سیاستی سازنده اتخاذ کند؛ تقاضایى که دولت ایران نیز حتی‌المقدور به‌دلیل اهمیت اعاده امنیت و ثبات به عراق پس از اشغال همراه با حفظ استقلال و تمامیت ارضى آن کشور برای ایران، علی‌رغم ناخشنودی از موضع‌گیری‌های آمریکا، از آن استقبال و در قالب نوعى سیاست بى‌طرفی خیرخواهانه در عراق به آن پاسخ داد. از مهم‌ترین اقدامات ایران در عراق بر اساس استراتژی اخیر می‌توان به رایزنی و همکاری با اعضای شورای انتقالی حکومت عراق، کنترل مرزها و ممانعت از ورود اعضاى القاعده از طریق خاک ایران به عراق، تاکید و حمایت از اصل مراجعه به آرای عمومی پس از اشغال در عراق برای تعیین سرنوشت آینده سیاسی این کشور و توصیه به مراجع و رهبران مذهبی شیعیان مبنی بر اجتناب از خشونت و همکاری با اعضای شورای انتقالی برای برقراری نظم و آرامش اشاره کرد. [۲۸]

  پس از اشغال عراق علاوه بر آینده سیاسی کشور اخیر، چالش‌های ایجاد شده فراروی ترتیبات امنیتى در خلیج‌فارس نیز مجددا این امکان را برای رهبران جمهوری اسلامی ایران فراهم کرده است تا پس از گذشت بیش از دو دهه بار دیگر به یک بازیگر فعال منطقه‌ای تبدیل گردد، فرصتى که بیشتر پیامد دگرگونى‌های سیاسی و ژئوپلیتیکی به وقوع پیوسته در منطقه به ‌دنبال حمله آمریکا و انگلیس به عراق می باشد که ذیلا به آن اشاره خواهد شد.

  ۱. از دهه ۷۰/۱۳۵۰ تا قبل از اشغال عراق توازن قوا در منطقه از طریق رقابت موجود میان ایران و عراق تحقق می‌یافته است در حالی که اکنون با توجه به شرایط موجود در عراق و مبهم بودن آینده سیاسی این کشور، کفه ترازو از هر لحاظ به نفع ایران در منطقه دگرگون گردیده است. دکترین تنش‌زدایی و راهکار اعتمادسازی ایران، همراهی و حمایت ایران از تصمیمات بین‌المللی در خصوص تحولات منطقه، به بن‌بست رسیدن مذاکرات صلح خاورمیانه به‌دلیل سیاست‌های رادیکالی دولت شارون و مهم‌تر از همه افزایش توان اقتصادی و دفاعی ایران همراه با پررنگ‌تر شدن اهمیت استراتژیک ایران به‌عنوان شاهراه ترانزیت برای دستیابی به بازارهای آسیای میانه و همه و همه این امکان را در اختیار دولتمردان ایران قرار داده است تا مجددا عهده‌دار ایفای نقش یک بازیگر منطقه‌ای گردند؛ بازیگری که برخلاف دهه ۷۰/۱۳۵۰ نه یک دولت مداخله‌گر، بلکه یک میانجی‌گر است؛ رویکردی که عملکرد ایران در تاجیکستان، آذریایجان، افغانستان و عراق گواهی بر صحت این ادعا است.

۲. تامل در تحولات خلیج‌فارس از دهه ۷۰ م/۰۱۳۵۰هـ.ش به بعد بیانگر این مهم است که عربستان سعودی همیشه یکی از ستون‌های اصلی سیاست آمریکا در منطقه بوده است اما به نظر می‌رسد که اکنون هر دو طرف آمریکا و عربستان اعتقادی به تداوم چنین روابط نداشته باشند. از طرف آمریکا برخى سیاست‌های دولت عربستان در خاورمیانه نظیر حمایت از گروه‌های فلسطینی، عدم مقابله جدی با گروه‌های بنیادگرا و عدم همراهی کامل با سیاست‌های دولت آمریکا در جریان اشغال عراق قابل قبول نیست به‌گونه‌ای که در برخی محافل حتى صحبت از تجزیه عربستان در خاورمیانه جدید به میان می‌آید. در طرف مقابل، عربستان به ‌دلیل کشمکش‌های درونی میان اعضای خانواده سلطنتى [۲۹]، رقابت میان سنت‌گرایان و اصلاح‌طلبان و فشار گروه اخیر برای تشدید اصلاحات سیاسی و بالاخره فعالیت‌های تخریبى گروه‌های تروریستی هواخواه سازمان القاعده، فاقد ثبات سیاسى لازم برای ایفای نقش دست‌نشاندگی در منطقه می‌باشد.

۳. تحولات اخیر ناقوس مرگ کامل ساختارهای امنیتی موجود در منطقه یعنی شورای همکاری خلیج‌فارس و طرح ۲+۶ را به صدا درآورد؟ توضیح این که آشکار شدن ناکارآمدی شورا در دفاع از کشورهای منطقه و وجود برخی اختلافات درونی میان رهبران این سازمان، ماهیت وجودی آن را زیر سوال برده و آن را بیستر به یک سازمان اقتصادی تا امنیتی تبدیل کرده است. طرح ۲+۶ نیز از مدت‌ها قبل به دلایل مختلف، به ‌خصوص ضعف مالی کشورهای منطقه، صرفا بر روی کاغذ باقى مانده است.

اما وقوع چنین دگرگونی‌هایی به منزله بی‌توجهى آمریکا نسبت به ترتیبات در خلیج‌فارس نیست چرا که همچنان یکى از اهداف استراتژیک این کشور را سلطه بر نفت و گاز منطقه و تامین امنیت برای صدور آن تشکیل می‌دهد. لذا به احتمال فراوان در سال‌های آتی آمریکا برای نیل بدین منظور یکی از دو راهکار مسئولیت‌پذیری از طریق حفظ نیروهای خود در منطقه و یا انتخاب کشوری از میان دولت‌های منطقه به ‌عنوان تکیه‌گاه و تشکیل یک ساختار امنیتی بر حول محور آن را انتخاب خواهد کرد. ولی به نظر می‌رسد هیچکدام از این دو راهکار قابل اطمینان نباشد؛ رشد احساسات ضدآمریکایی در منطقه، مشکلات اقتصادی و مخالفت افکار عمومی در داخل آمریکا، امکان تعقیب راهکار نخست یعنى مسئولیت‌پذیری را در مدت زمان طولانی تقریبا غیرممکن ساخته است. راهکار دوم یعنی انتخاب کشور و یا کشورهایی از منطقه به‌عنوان تکیه‌گاه و ایجاد ترتیبات امنیتی بر حول آن کشور نیز تقریبا غیرممکن است چرا که از میان کشورهای منطقه تنها سه کشور ایران، عراق و عربستان به صورت بالقوه توان انجام چنین ماموریتی را دارند که در حال‌ حاضر از نظر مقامات آمریکایی هیچکدام گزینه‌ای مناسب نمی‌باشند؛ زیرا آینده عراق تا مدت‌ها نامعلوم است، عربستان دیگر یک متحد استراتژیک نیست و ایران نیز به‌عنوان دشمن تلقی مى‌گردد.

  لذا با توجه به وجود چنین موانعی فراروی ترتیبات امنیتی در خلیج‌فارس شاید معقولانه‌ترین و کارآمدترین راهکار همان پیشنهاد ایران یعنی ایجاد ترتیباتى با مشارکت تمامى دولت‌های منطقه، حتی عراق، باشد. ساختاری که شرایط بیش از هر زمان دیگر از نظر منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای تحقق آنها مهیاست؛ به لحاظ منطقه‌ای با سقوط صدام در عراق، این کشور از انزوای منطقه‌ای خارج گشته و بسیاری از کشورهای منطقه حاضر به همکاری با آن هستند. نگاه دولت‌های منطقه نسبت به ایران بر اثر رفتارهای سیاسى خردمندانه این کشور در سیاست خارجی منطقه‌ای خود در راستای راهکار اعتمادسازی (Confidence Building Measures) دگرگون شده است و مهم‌تر از همه اینکه برخى تهدیدات خارجی (از جانب اسرائیل) و داخلی (از سوی القاعده) همراه با افزایش تقاضا از سوی طبقه متوسط برای گسترش دموکراسی در منطقه لزوم رویکرد دولت‌های منطقه به‌نوعی همگرایی را تشویق مى‌کند.

  از نظر فرامنطقه‌ای نیز به چند دلیل شرایط برای ایجاد نوعى الگوی همگرایی در منطقه مساعد است: اولا تقویت جامعه مدنی در داخل و تنش‌زدایی در خارج منزلت جمهوری اسلامی را در جامعه بین‌المللى ارتقا بخشید. ثانیا بروز شکاف در اردوگاه غرب به ویژه میان اتحادیه اروپایی و آمریکا و طرح دیدگاه‌هایی نزدیک به مواضع دولت‌های اروپایی از سوی ایران در امور خاورمیانه سبب حمایت دولت‌های اروپایی از حضور ایران در ترتیبات امنیتی خاورمیانه به‌طور اعم و خلیج‌فارس به‌طور اخص گردیده است. ثالثا به‌رغم اختلاف نظر ایران و آمریکا در بسیاری از مسائل، تامل در وقایع و رویدادهای خاورمیانه در دو سال اخیر بیانگر این مهم است که روابط این دو کشور حداقل در افغانستان و عراق از بازی با حاصل جمع صفر به بازی با حاصل جمع مضاعف تغییر یافته است. دولت آمریکا این واقعیت را پذیرفته است که نقش سازنده ایران در تحولات خاورمیانه غیرقابل انکار است از سوی دیگر رهبران ایران نیز به این مهم رسیده‌اند که تامین منافع ملی بر اساس اصل مصلحت ایجاب می‌کند که با اتخاذ نوعى سیاست خارجى منطقه‌ای بر اساس سه اصل عدم مداخله، مذاکره و کمک به تثبیت اوضاع، نظر مساعد جامعه بین‌المللی را نسبت به حضور خود در ترتیبات امنیتی منطقه پس از پایان اشغال عراق فراهم کنند. لذا به‌رغم تعارضات موجود میان سیاست‌های آمریکا و ایران در سطح کلان و جنگ لفظی حاکم بر روابط دو کشور نگارنده نسبت به حضور ایران در ترتیبات امنیتی منطقه بیش از هر زمان دیگری در سال‌های پس از انقلاب خوشبین است البته مشروط بر این که تحولات داخلی در ایران و آمریکا طی ماه‌های آتی، چالش‌های اساسی فراروی آن ایجاد نکند.

  نتیجه‌گیرى

  از زمان خروج نیروهای انگلیسی از منطقه در سال ۱۹۷۱م/۱۳۵۰ هـ.ش، تا کنون تامین امنیت خلیج‌فارس یکی از مسائل مورد توجه دولت‌های منطقه و فرامنطقه بوده است. وجود موانع داخلی و خارجی فراروی شکل‌گیری ساختاری با مشارکت همه دولت‌های منطقه در خلال این مدت سبب افزایش نقش دولت‌های خارجی، به ویژه آمریکا، در تعیین ساختارهای امنیتی منطقه گردیده است. مشارکت و نقش ایران در ترتیبات امنیتى منطقه طی سه دهه اخیر بر اساس ماهیت روابط این کشور با آمریکا مشخص گردیده است. حمله آمریکا به عراق و اشغال این کشور همراه با طرح گفتمان خاورمیانه جدید، ترتیبات امنیتی موجود در منطقه خلیج‌فارس؛ شورای همکارى خلیج‌فارس و طرح ۲+۶، را با چالش مواجه و شکل‌گیری ترتیباتی جدید در آینده را ضروری و قطعى ساخته است. بدون تردید علاوه بر راهکار مسئولیت‌پذیری، راهکار ایجاد ترتیباتی با مشارکت دولت‌های منطقه نیز برای ایجاد ساختارهای امنیتى، مدنظر رهبران آمریکا خواهد بود. به نظر می‌رسد، به‌رغم اختلاف دیدگاه‌های ایران و آمریکا، امکان مشارکت ایران در ترتیبات امنیتى آینده برای خلیج‌فارس بیش از هر زمان دیگری در سال‌های بعد از پیروزی انقلاب است.

  پی‌نوشت‌ها

  ۱. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجى ایران در دوران پهلوى، تهران: البرز، ۱۳۷۳، صص ۳۸۵ ـ ۳۷۸.
  ۲. علی معرفت‌جو، منطق جنگ خلیج‌فارس، اطلاعات سیاسى ـ اقتصادى، ش ۴۲ ـ ۴۱، صص ۵۷ و ۵۸.
  ۳. هوشنگ امیراحمدی، اقتصاد سیاسى و نفت، ترجمه علیرضا طیب، اطلاعات سیاسى ـ اقتصادى، ش ۷۸ ـ ۷۷، صص ۷۰ ـ ۶۹.
  ۴. پیروز مجتهدزاده، کشورها و مرزهاى ژئوپلیتیک در خلیج‌فارس، ترجمه حمیدرضا ملک محمدی‌نوری، تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللی، ۱۳۷۲، ص ۷۰.
  ۵. همان، ص ۲۲۵، همچنپن برای اطلاع بیشتر در این زمینه ن. ک: اصغر جعفری ولدانی، ناپایداری مرزها در خلیج‌فارس، سیاست خارجى، سال هفتم، ش زمستان ۱۳۷۴.
  ۶. هرایرد کمجیان، جنبش‌هاى اسلامى درجهان عرب، ترجمه حمید احمدی، تهران: کیهان، ۱۳۶۶، صص ۵۸ ـ ۴۳.
  ۷. برای اطلاع از این موضوع ن. ک: هوشنگ، امیراحمدی، سیاست خارجى منطقه ایران، ترجمه علیرضا طیب، اطلاعات سیاسى ـ اقتصادى، شش ۷۲ ـ ۷۱.
  ۸. پیروز مجتهدزاده، همان، ص ۱۳۶.
  ۹. اصغر جعفری ولدانى، کانون‌هاى بحران در خلیج‌فارس، تهران: کیهان، ۱۳۷۱، صص ۸۱ ـ ۷۷.
  ۱۰. على معرفت‌جو، همان، ص ۵۷.
  ۱۱. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، همان، صص ۴۰۱ ـ ۴۰۰.
  ۱۲. پیروز مجتهدزاده، همان، ص ۱۳۶ و نیز نعیمی ارفع، بهمن، مبانى رفتاری شورای همکاری خلیج‌فارس در قبال جمهوری اسلامى ایران، تهران: دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللی، ۱۳۷۰، ص۲۷.
  ۱۳. برای اطلاع بیشتر از این موضوع ن. ک:
  P.R. Ramazani, Revolutionary Iran, Challenge and Response in the middle east, John Hopking university press pp 150-170
  ۱۴. جمیله کدیور، رویارویی انقلاب اسلامى ایران و آمریکا، تهران: انتشارات روزنامه اطلاعات، ۱۳۷۴ ص ۲۰۶.
  ۱۵. بهمن نعیمى ارفع، همان، ص ۴۵.
  ۱۶. همان، ص ۴۶.
  ۱۷. على معرفت‌جو، همان، ص ۵۸.
  ۱۸. حسین مسعودنیا، آمریکا و جنگ ایران و عراق: از ادعای بی‌طرفى تا مداخله علنى، فصلنامه پژوهشی انقلاب اسلامى، دانشگاه اصفهان، پیش‌شماره ۲، تابستان ۱۳۷۸، صص ۱۹۳ ـ ۱۸۷.
  ۱۹. برای اطلاع از این تحولات و سیاست خارجى منطقه‌ای ایران در این مقطع ن. ک: روح‌الله رمضانى، چارچوبى تحلیلى برای بررسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، ترجمه علیرضا طیب، تهران: نشر نی، ۱۳۸۰، صص ۱۰۶ ـ ۸۱ و نیز مقاله هوشنگ امیراحمدى، سیاست خارجی منطقه‌ای ایران، ترجمه علیرضا طیب، اطلاعات سیاسى ـ اقتصادی، ش ۷۲ ـ ۷۱ و ۷۴ ـ ۷۳
  ۲۰. حسین مسعودنیا، ناکامى‌های سیاسی آمریکا در خاورمیانه، روزنامه اطلاعات، مورخه ۳۰/۱۱/۷۳.
  ۲۱. هوشنگ امیراحمدی، سیاست خارجى منطقه ایران، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، ش ۷۲ ـ ۷۱، ص ۶.
  ۲۲. برای اطلاع بیشتر از اهداف آمریکا در چارچوب نطم نوین در خاورمیانه به‌طور اعم و خلیج‌فارس به‌طور اخص ن. ک: هوشنگ امیراحمدی، نطم نوین جهانی، جنگ خلیج‌فارس و تلاش ایالات متحده برای رهبری جهان، ترجمه سیروس سعیدی، اطلاعات سیاسى ـ اقتصادی، ش ۵۶ ـ ۵۵ و ۵۸ ـ ۵۷.
  ۲۳. آنتونی لیک، سیاست مهار دوگانه: اوج‌گیری درگیری غیرنظامی آمریکا با ایران، بررسی وترجمه مجتبى امیری، روزنامه اطلاعات، مورخه ۲۵/۱۲/۱۳۷۲.
  ۲۴. حسین مسعودنیا، ناکامى‌های سیاسی آمریکا در خاورمیانه، همان.
  ۲۵. روح‌الله رمضانى، گفت‌‌وگوی تمدن‌ها؛ نیاز به نظریه، ترجمه علیرضا طیب، اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، ش ۱۶۸ ـ ۱۶۷، ص ۵.
  ۲۶. برای اطلاع بیشتر از تحولات سیاسى خارجی منطقه‌ای ایران پس از به قدرت رسیدن آقای خاتمی ن. ک: روح‌الله رمضانى، چارچوبی برای تحلیلی براى بررسى سیاست خارجی جمهورى اسلامى ایران، همان صص ۱۵۶ ـ ۱۱۱.
  ۲۷. روزنامه ایران، مورخه ۱۲ و ۱۳ دی‌ماه ۱۳۸۱.
  ۲۸. روزنامه شرق، مورخه ۸/۲/۱۳۸۳.
  ۲۹. روزنامه شرق، مورخه ۱۹/۲/۱۳۸۳.

  • حسین مسعودنیا، عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 17:25  توسط سید